حاج ملا هادي السبزواري
400
شرح مثنوى
باد داده : يعنى اخلاق حميده را ندارد و همه را بر باد تعطيل داده و در بعض نسخ به ياء مثناة تحت [ ياد ] است ، يعنى از يادش رفته ، نهايت مفاهيم اينها را و دقايق را ياد گرفته . و اينها اشارت است به امّهات اخلاق . چه ، عدالت خاصه عبارت است از عفت و شجاعت و سخاوت و حكمت . و صبر اشارت است به عفت . چه ، عفت حد توسط است در ميانهء شره و خمود . و صبر كه تمكين و خلوص از تلوين است نهايت عفت است . و به صبر اشارت فرمود به استقامت ، كه بايد اين اخلاط عدالت مزاج بگيرد و ملكه شود . و ايثار غير بر خود با احتياج خود به مؤثر كه اين را فتوت نيز گويند و از مقامات عاليه است ، اشارت است به شجاعت ، كه واسطه است ميان تهوّر و جبن . و سخا را صريح فرموده ، و سخاى نفس فرمود . اشارت است به اينكه در مقام نفس و قلب سخاست و در مقام روح و بالاتر جود است ، كه سخى از اسماء الله نيست - به مقتضاى توقيف شرعى . ليكن سخاى اينجا اعم است از سخاوتى كه خُلقى است ميانهء تقتير و تبذير ، و از حكمت خلقى كه از اجزاى عدالت است ميانهء جربزه و بلاهت است . چه ، جربزه اينجا صرف كردن فكر است بسيار ، در تكثير طرق جلب منافع و تقليل طرق مضارّ . و عدم الفكر بودن و تفريط در امر معاش بالكلَّيه ، اين هم بلاهت است . و خَيرُ الامُورِ اَوسَطُها در اخلاق و اعمال است نه در علوم حقيقيه . و در اخلاق اطراف همه جا مذموم است . وداعى در شرح نبراس ، در تطبيق ظاهر و باطن نوشتم كه اين اطراف ثمانيه كه افراط و تفريطند با دو جهل - يعنى بسيط و مركَّب - دَه نجاست باطنى مىشود ، * ( إِنَّ الله يُحِبُّ اَلتَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِينَ 2 : 222 ( 1 ) . و دليل بر عموم سخا ، اينجا ، قول مولوى است كه گذشت كه : ترك شهوتها و لذتها سخاست هر كه در شهوت فرو شد بر نخاست تا قيامت نيست شرعش را زوال گشته دور از ملك او عين الكمال ن ندارد - ك 128 12 تا قيامت : چون كه آن جناب كلَّيت دارد و حيطتى دارد كه اشعهء عقليهء سابقه و لا حقه جميعاً مشمول نور اويند ، و ورثهء او تا قيامت ، ثانىِ او و مقابل او نيستند ، بلكه مستودعات نور او و متأدبين به آداب اويند كه آداب او را مثل خود او كلَّيتى است . اَلأثَرُ يُشابِه صفَةَ مُؤَثِّرِه . عين الكمال : چشم زخم و چشم . پس اضافه به كمال لادنى ملابسه است . يعنى چشمى كه به جهت جلوهء كمال بر آن و تنگ ظرفى آن زخم مىزند . يا اضافه بيانيه است . يعنى وجودى است قوى و مؤثر بالخاصيه كو شريف نباشد ، كه شرافت به حكمت و حرّيت است نه به اين گونه تأثيرات بلكه بالاتر ليكن بدون اين دو . ( ( 3214 ) ) كورها كرد آن چنان ملك شگرف * بر گزيد او فقر بس باريك جرف ن 352 12 - ك 128 16
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 222 . .